دی ۲۸، ۱۳۹۰

به عرصه ي هنر مي روم... انگيزه ام عضويت در تيم فوتبال هنرمندان است.
بسیج: سازمانی متشکل از عده ای نوجوان سبیل نرم که در جذب جنس مخالف ناموفق بوده اند.

با تجربه

كسي كه در دقايق پاياني توپ را به كناره ها مي برد و به پاي بازيكن حريف مي زند.
خر بشم بد مي‌زنمت.

اصغر آقا مرسی

چه جدایی شیرینی شد ، این جدایی نادر از سیمین!!!

تخریب

آقا این خاتمی رو نگاه به الانش نکن. قبلا آخوندِ مدرسه ی روزبه بوده. یعنی آخر مسابقات قرآن، میرفته رو سِن جایزه میداده.

آرزو...

من اگه ساعت برنارد رو داشتم دیگه هیچی از خدا نمی خواستم...

نصیحت

- ... ببین جوون. اگه می خوای آدم موفقی باشی باید تو زندگیت پارتی داشته باشی...

دی ۲۷، ۱۳۹۰

واقعی

جداً کجای دنیا کسی رو به خاطره همراه داشتن دلار میبرن زندان...؟

در کلاس

- خوب هاتف جان، حالا میتونی بهم بگی تو این سؤال مثلث ABC چه مثلثیه؟
- برابره؟!!
- نه، منظورم اینه که چه جور مثلثیه؟
- متشابه؟!!
- نه، ببین... منظورم اینه که مثلا مثلث قائم الزاویه است یا متساوی الساقین یا...
- آهان، قائم الزاویه؟!!
- آفرین، از کجا فهمیدی؟
- چون برابره؟!!

دی ۲۶، ۱۳۹۰

ردیف دوم از جلو

- ببخشید آقا، یه بلیط واسه سانس ساعت ۸  می خواستم.
- فقط ردیف دوم از جلو مونده، ها !
- اشکال نداره. مجبوریم دیگه. همونو بدید.
- بفرمایید... میشه ۴۰۰۰ تومن !
-ممممم... چیزه... فرمودید ردیف دوم از جلو ؟!

دی ۲۴، ۱۳۹۰

من نمیدونم اینایی که تو فیسبوکشون جلوی work at مینویسن خودم ، دقیقاً تو کجای خودشون کار میکنند!

دی ۲۱، ۱۳۹۰

این که هیشکی این جا رو نمیخونه واقعاً حس توپی بم میده،حال میکنه آدم...
از اون بیشتر این که میتونی به اسامی جنس مخالف واسه خودت کامنت بزاری و این کار و نمیکنی احساس قدرت بهت میده...هاه
یکی با من حرف بزنه...
چه خوب می شد تو همین روزا خدا میومد یه ماچم می کرد یه چایی می زدیم بعد می گفت این چند وقت داشتم باهات شوخی می کردم ببینم جنبشو داری یا نه....
بارالاها ! شما یه روزهایی حوصله داری ؛ حماسه می آفرینی , فور اگزمپل یه سری رو آفریدی توی امریکا, سواحل کالیفرنیای جنوبی ؛ در خانواده ای به غایت مرفه ؛ قد 2 متر ؛ چشا آبی ؛ پوست برنزه ؛ هیکل ردیف ؛ تفریحش سرفینگه ؛ پیانو و گیتار و ویالونم میزنه ؛ 5 تا زبان حرف میزنه ! کلاً بزرگترین هیجان زندگیش سورپرایز پارتی هایی بوده که براش گرفتن ... و در آرامش مطلق هپیلی اور افتر میشه و ...

یه روز دیگه حوصله نداشتی ... همینجور با گِل اضافیا , یه قبیله آدم بیچاره ساختی , ریختی تو یه کشوری , وسط خاور میانه ... این وضع اینترنتشونه ! اون وضع تفریحشونه ... وسط یه جنگ به دنیا اومدن ... در حین جنگ داخلی بزرگ شدن ... ایشالا دوباره جنگ میشه , تو جنگ دومیه حتماً میمیرن ... حوصله نداری نساز پدر جان , نساز ... شما خوابت میاد , برو بخواب !!!
خدا جون؛نکن برادر،من واسه خودت میگم
بالاخره که یه روز با هم چشم تو چشم می شیم...
تو سیگارو خاموش کن تا بگم
چه طور میشه با گریه هم دود شد
چه طور میشه با خنده هم زخم خورد
چطور میشه با عشق نابود شد...
شبایی که میترسم از فکرهام
همیشه هوا خیس و بارونیه
یه زن با جنونش به من یاد داد...
"که عاشق شدن قبل ویرونیه"

دی ۲۰، ۱۳۹۰

در اواسط آزمون
استاد: خُب پسرم چطور پیش میره؟
آقای دکتر مدّتیه پیش نمیره