تیر ۰۲، ۱۳۹۱

"بوروکراسی داخلی"
یک روز کاری معمولی

مثـــــانه:بسمه تعالی، حضور محترم جناب مغز، اینجانب پر شده ام. رونوشت به آلت
مغــــــــز:بسمه تعالی، مثانه پر شده است، اقدامات لازم را مبذول دارید. رونوشت به همه
...
آلــــــــت:بسمه تعالی، حضور محترم جناب مغز، پیروی نامه قبلی آماده به خدمتم.
رونوشت به مثانه
پــــــــا: بسمه تعالی، حضور محترم جناب مغز، لازم به ذکر است بلند شدن امکان
پذیر نیست، کون همکاری نمی کند. رونوشت به کون
مثـــــــــانه:بسمه تعالی، حضور محترم جناب مغز، با توجه به ذیق وقت و ظرفیت
محدود اینجانب، خواهشمند است هرچه زودتر اقدامات لازم را مبذول دارید.
رونوشت به پا و آلت
کــــــــــون:بسمه تعالی، حضور محترم جناب مغز، با عرض احترام متاسفانه باید به
اطلاع برسانم که تا اطلاع ثانوی گشادم. رونوشت به مثانه، پا و آلت
آلـــــــــــت:بسمه تعالی، حضور محترم جناب مثانه، ضمن اشاره به مشخصات فنی و
محدودیت های موجود، خواهشمند است تا اطلاع ثانوی خویشتن داری کنید.
رونوشت به مغز
مثــــــــــــانه:بسمه تعالی، حضور محترم جناب پا، با توجه به گشادی کون، در صورت
امکان تا فراهم شدن شرایط مناسب کمی به هم بپیچید و تکان تکان بخورید.
رونوشت به مغز و کون
مغــــــــــز:بسمه تعالی، حضور محترم جناب کون، در صورت رفع مشکل در اسرع وقت
اعلام فرمایید. رونوشت به دست، چشم، پا، آلت و مثانه
آلـــــــــــــت:بسمه تعالی، حضور محترم جناب مغز، با توجه به شرایط سخت کاری در صورت
امکان دستور فرمائید تا دست هم به کمک اینجانب بیاید. رونوشت به دست
مغـــــــــــز:بسمه تعالی، حضور محترم جناب دست، پیروی نامه جناب آلت، هرچه زودتر
یکی از دست ها را به کمک آلت بفرستید، حق ماموریت محفوظ است. رونوشت به
آلت
دســــــــــت:بسمه تعالی، حضور محترم جناب مغز، پیروی نامه قبلی با توجه به اینکه
دست چپ در واحد بینی مشغول به کار بود، دست راست به سمت آلت ارسال گردید.
رونوشت به آلت
کـــــــــــون: بسمه تعالی، حضور محترم جناب مغز، با توجه به تعطیل بودن چهارشنبه و
اینکه شب جمعه عروسی دعوت می باشم، در صورت امکان با مرخصی اینجانب در
مورخه پنجشنبه موافقت فرمائید.
مغـــــــــــز:بسمه تعالی، حضور محترم جناب کون، ضمن عرض پوزش تا حل نشدن مشکل
مثانه از دادن هرگونه مرخصی معذوریم.
کــــــــــون:بسمه تعالی، حضور محترم جناب مغز، مفتخرم اعلام کنم که به هم کشیده
شده و آماده خدمتم. رونشت به همه
مغــــــــــــز:بسمه تعالی، فوری، مورد مثانه را در اسرع وقت پیگیری کنید. رونوشت به همه
گــــــــــــــــوش:بسمه تعالی، حضور محترم جناب مغز، شررررررررررررررررررر.
"رونوشت به همه"

خرداد ۲۰، ۱۳۹۱

دیشب پشت چراغ قرمز یه دختره خوشگل و ناز توی یه سانتافه بود...
براش ی دست تکون دادم، اون هم همین کار رو کرد بعد نکته جالبش اینجا بود که ی بوسم برام پرت کرد! خلاصه عشق و صفا و صمیمیت...شاید باورت نشه همه چیز به شکل جالبی خیلی خوشگل داشت پیش می رفت...
فقط تنها ایرادی که داشت این بود که سنش حدود 4 یا 5 ساله بود!
هابیل : شیرازیها با دیدن بیل گویند
کوران : اینا که همش سینه ست! پس کوران!؟

اردیبهشت ۱۰، ۱۳۹۱

در کلاس چهارم ابتدایی دوستی داشتم که مردود شد و ترک تحصیل کرد و من درس خواندم و مهندس شدم...
حالا او یک دستگاه پورشه دارد و من یک دستگاه تناسلی....

اردیبهشت ۰۲، ۱۳۹۱

خیلی سخته عاشق کسی باشی که هزاران مایل باهات فاصله داره...
لونا...چی میشد به جای واشنگتن دی سی در همین حوالی بودی...جایی نزدیک به قلب هردویمان
نه آنسوی دنبا

فروردین ۳۰، ۱۳۹۱


داخلی- شب – خانه پریسا
ابراهیم (فرهاد اصلانی) روبروی پریسا (هانیه توسلی) پشت میز اوپن آشپزخانه نشسته است. و پریسا درون آشپزخانه با او حرف می زند.
پریسا: من شنیدم شماحزب الهی ها میگید هرجا یه زن و مرد نامحرم تنها باشن احتمال گناه زیاده
ابراهیم: بله درسته
پریسا: خب؟
ابراهیم: اما دین ما برای این هم راه حل داره
پریسا: راه حلش چیه اونوقت؟
ابراهیم: اسلام در این مواقع صیغه رو پیشنهاد می کنه
پریسا چهره در هم می کشد و خود را ناراحت نشان می دهد
ابراهیم: ناراحت شدی؟ منظوری نداشتم اگر قبول نمی کنی اصراری نیست
پریسا: اونوقت اگر قبول کنم اینوقت شب کدوم محضری بازه؟
ابراهیم: احتیاج به محضر نیست…
کات
روز – داخلی – خانه پریسا

ابراهیم از خواب بیدار می شود و می بیند پریسا در آشپزخانه در حال آماده کردن صبحانه است…

فروردین ۲۸، ۱۳۹۱


چه دفاعي از خودم بکنم جناب قاضي؟!
من بي دفاعم، من شريف تربيت شدم، من شريف بزرگ شدم
نه کسي منو مي شناخت، نه کسي بنده رو مي ديد
نه ثروتمند بودم و نه هيچ چيز ديگر
همه سهم بنده از زندگي کار کردن در زير زمين اداره بايگاني بود لاي پرونده ها
من ساده بودم من همه چيز رو باور مي کردم
من با هيچ کس مخالفت نمي کردم، سرم به کار خودم بود و شريف بودم
... من نمي خواستم به بانک برم، من نمي تونستم طبابت کنم، من نمي تونستم سرهنگ باشم، من نمي خواستم شعر بگم، من مقاومت کردم تا حد توانم، اما من توانم کم بود.
بنده ضعيف بودم، براي خودم ضعيف بودم و براي ديگران
و من به همه احترام مي گذاشتم، من به همه احترام مي گذاشتم،
و من شروع کردم به بازي کردن
و من شروع کردم به سرگرم شدن
و بعضي وقت ها يادم رفت که کجام
و همه اين هايي که مي گند مال من نيست، حق من نيست
" و من اشتباهي ام"
من از اولش هم اشتباهي بودم
بله من يادم رفت که اين ها مال من نيست و من اشتباهي ام،
تقصير من بود
تقصير ديگران هم بود
اما خدايا تو شاهدي که من هيچ چيزي رو براي خودم برنداشتم
من هيچ چيز رو توي جيبم نذاشتم
من از سهم کسي نزدم
من فقط اشتباهي بودم
خدايا تو شاهدي که من چيزي رو خراب نکردم
خدايا تو شاهدي که من کسي رو اذيت نکردم
من فقط اشتباهي بودم
چه دفاعي از خودم بکنم؟!
من بي دفاعم
حالا من مانده ام و تقاص اين همه اشتباه ديگران و بازيگوشي خودم
جناب قاضي من از هيچ کس توقعي ندارم
خدايا تو منو ببخش، من اشتباهي بودم!
مهران مديري / سکانس آخر مرد هزار چهره

فروردین ۲۶، ۱۳۹۱

نمردیمو تست تئاتر هم دادیم...
خودم هم فکر نمیکردم به این خوبی از پسش بر بیام...
دخترایی هم که بودن خیلی دخترای خوبی بودن!!! و انصافاً تست دادن جلوی اونا پررویی خاصی میخواست که انگاری من داشتم...
و دیگه این که هنوز هم احساس میکنم با 2تاشون خوب رابطه ای گرفتم،البته خارج از نمایش
اما خوب آقای کارگردان جوان ما بعد از کلی فکر گفت:خوب شنبه هفته دیگه هم بیا ی تست دیگه بده ، یکم بیشتر کار کن
بعد شبش که ما زنگ زدیم دیالوگ بگیریم گفت فرصت کافی واسه ی کار کردن رو ما رو نداره و اجراش نزدیکه و تصمیم گرفته نقش رو خودش بازی کن
و قصه ی ما به سر رسید اما کلاغه به خونش نرسید
ولی کلا نفهمیدم چرا اینقد ریلکس بودم امروز
شایدم به خاطر تاثیر کتاب های آنتونی رابینزه،شاید...

فروردین ۱۵، ۱۳۹۱


و ده ها روزنامه دیگر که قسم میخورم خودش هم ندارد
تا حالا شده احساس کنی یه چیزی گلوت رو گرفته،روی اون سنگینی میکنه
بعد هی دست بزاری ببینی چیزی روش نیست
آره دیگه...دقیقا...همون
و همچنان معتقدم که
وقتی که بچه بودم ، غم بود
اما کم بود
قهوه تلخ اسپرسو
تلخ مثل قهوه چشم هایت
کاش شبی بیاید
بی ترس از بیدار شدن فردایش

پویان مرادی
اولش نوشتم اگه این دنیا فک کرده که منو شکست داده و تونسته منو از پا در بیاره.... درست فکر کرده
بدش نظرم عوض شد گفتم بزار پایینش بنویسم اینقدرا هم نمیخام نا امیدانه بهش نگا کنم

آخرشم به این نتیجه رسیدم که بگم نوبت منم میرسه...

و الان واقعا نمیدونم کدوم نظریه درسته
توی قرن ۲۱ “اسکل” به کسی‌ گفته میشه که

قلبی پاک و بی گناه و مهربون داره،آدم فروش و نا رفیق نیست و از پشت خنجر نمیزنه

اسفند ۰۱، ۱۳۹۰

بهمن ۲۹، ۱۳۹۰

سه شنبه این هفته اولین جسله گیتارمه...
خیلی جالبه...!
من مونیکا بلوچی میخواااااااام :(

حداقل کاش وینسنت کسل میشدیما....
- بزن بر بدن فیضش رو ببری...
+ اهل همه چی هستم جز این دوتا (عرق و دود)
- همه چیو بزار کنار این دو تا رو باش
( این گفتگو در یک پارتی رُخ داد)

و این گونه شد که من نسبت به ودکا و شراب حس بهتری پیدا کردم.
البته در مورد دود هنوز و همیشه رو حرفم هستم و مطمئن باش که نظرم عوض نمیشه!
ای خدا ، چی می شد...چی می شد اگه من به اردوی تیم ملی فوتبال دعوت میشدم
بعد هیچکدوم از مطبوعات ، هیچ نویسنده و خبرنگاری...منو به پشمش هم حساب نمیکرد
همه ازم انتقاد میکردن
نیمکت نشین بودم
بعد تو بازی جام جهانی
سره بازی آخر که کاره تیم هم به اگر و اما کشیده ، حتما هم باید با اختلاف یه گل ببریم تا بریم دوره بعدی(که میشه یک شونزدهم)
بازی هم یک هیچ به نفع تیم حریف یعنی برزیله
بعد دقیقه 85 مربی با یه تعویض اجباری که دیگه فروارد هم نداره منو بفرسته تو زمین جا بازیکن مصدوم
آی بزنه و ما دوتا گل بزنیم

همه ی مردم عکس من تو دستشون باشه
بعد اینا همه به کنار
گل دوم رو که زدم پیرنمو در بیارم زیرش نوشته باشم
Adel , I Love You For Ever
بعد ادل تو تلوزیون از من تشکر کنه
بعد من با مدیر برنامه هاش هماهنگ کنم ببینمش
بعد عاشق هم شیم
یه آهنگ واسه ی من بخونه اون ی تیکه که من گل زدم رو بزاره تو کلیپش
بعد منم خواننده کنه
محبوب شم،فوتبالو هم بزارم کنار

جایزه گرامی رو هم با هم بگیریم
بعد چن وقت هم
یه کارگردان هالیوودی از داستان زندگی من خوشش بیاد
برم هالیوود
اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد رو بگیرم
بعدش هم برگردم ایران
بیام خونمون
این وقایع رو فقط تو چند خط از تو اتاقم
پست کنم تو وبلاگم
بعد همه شماها بیاین بگین این عجب کس خُلیه.

بهمن ۱۲، ۱۳۹۰

خدایا!...بیا با هم قدم بزنیم
سیگار از من...بارون از تو...
یه سریام خودشونو وقف کردن برن تو فیسبوک زیر عکس و نوشته دوستاشون بنویسن: عکست تو حلقم،سرعتت تو حلقم،..
دوس دارم برم زیرش بنویسم کیرم تو حلقت
دیو که بیرون رود ، دایناسور در آید !
مححقان به این نتیجه رسیدند که ..
همه ی ما یک آمریکای درون داریم .. که کلا هیچ غلطی نمیتونه بکنه ..!
واقعاً نمیدونم چرا بعضی افکار تا وقتی توی ذهنت هستند
به نظر فوق العاده میان
اما معمولاً وقتی (با هیجان زیاد) بیان مشند،یا نوشته میشن
چیزی جز ضایع شدنت رو در پی ندارن...
برای این که درجه ی بچه باحال بودنش را افزایش دهد، تمام دختران دانشگاه را به اسم کوچک صدا می زد
من وبلاگ نسبتا خوبی دارم
به من پا بدهید
آیا استفاده از VPN حرام است؟
اگر باعث لذت شود بله
به چند نفر کارگر محتاج نیازمندیم.
خواستم بپرسم : چند فروختي؟
يادم آمد گفته بودي: مفت هم گران است...!
بي معرفت!
من همين يك دل را داشتم...
هرگز خطاهايتان را بيش از حد بزرگ نكنيد. اين كار را بهترين دوستانتان بي هيچ چشم داشتي برايتان انجام ميدهند.
 
(رابرت ادواردز)
وقتی دل کسی رو بشکنید...
هر کاری هم که بعد از اون براش انجام بدین...
 اون دیگه هیچوقت براتون همون "آدم سابق"... نمیشه
هیچ وقت

بهمن ۱۱، ۱۳۹۰

بعلت بدهي مالي به مبلغ( 2124200 ريال ) مجاز به انتخاب واحد نمي باشيد 

اونوقت +
بعضی وقتا که میبینم هیچ غلطی نمیتونم بکنم،

یاد این میفتم که آمریکا هم از همین جا شروع کرد

دلم یه کم آروم میشه....!
آخرین باری که یه دستشویی رفتیم و آفتابه داشته کی بوده؟!
آخرین باری که کونمون رو با آفتابه شستیم کی بوده؟!
بیایم این حس های نوستالوژی رو زنده نگه داریم !
حداقل هفته ای یه بار هم که شده کونمون رو با آفتابه بشوریم !
یه روزی می رسه نسل هر چی آفتابه است منقرض می شه
... اون موقع هر کدومتون آفتابه که می بینه یاد من میوفته !
بیاید این لذت رو از دست ندیم !

بهمن ۱۰، ۱۳۹۰

میزان اس ام اس هایی که ایرانسل بهت میده ، دقیقاً نسبت مستقیم داره با میزان تنهاییت!
اینو همین امروز فهمیدم...
آه آن روزهای رنگین
آه آن روزهای کوتاه
وقتی که بچه بودم
مردم نبودند
آن روزها
وقتی که من بچه بودم
غم بود
اما
کم بود...
آه آن روزهای رنگین
آه آن فاصله های کوتاه

بهمن ۰۵، ۱۳۹۰

ملاک من برای ازدواج ؛ داشتن چهره ای شبیه به جوونی های گوگوش ، مخصوصا زمانی که موهاش کوتاه بوده
خواهش میکنم
منبع تغذیه خودم پاس میشم...فقط میخواستم یکم بهت جو بدم که شاید تکنیک پالس ی طوری بشه+

و در نهایت جا داره بگم
کُــس ننه هرچی استاد عقده اییِ که نمره ی 8 خودت رو بدون نیم نمره ارفاق میزاره تو کارنامت..
مرتیکه ی شپشو عقده ای....خارشو ی روز میگایم به خدا

از همه ی دوستان با ادب و با نذاکت عذرخواهی میکنم...الان ی بار سنگینی از روی دوشم برداشته شد

بهمن ۰۴، ۱۳۹۰

با این وضعیتی ک دلار داره اگه الان یکی از این کارتون خوابای کوچه پس کوچه های دهاتای نیویورک بیاد ایران میتونه هفت شبانه روز حداقلش یعنی حداقلشا بره تو هتل داریوش کیش شاهانه واسه خودش زندگی کنه ....
پیکانِ بدون هایده مثه ی تیکه آهن پاره میمونه...

دی ۲۹، ۱۳۹۰

مناجات

خدایا اگه تکنیک پالس پاس شدم یه پیتزا مهمونه من...

نه ، خدایا منبع تغذیه سویچینگ هم پاس بشم دو تا پیتزا مهمون من...خیرشو ببینی داداش.

دی ۲۸، ۱۳۹۰

تبعیض جنسیتی

طرف تو وبلاگش می نویسه "دلم هویج بستنی میخواد"؛ دویست نفر میان کامنت میدن که ما با این پست تو متحول شدیم و به خدا رسیدیم. اونوقت ما یه هفته فکر میکنیم چی بنویسیم، آخرش یه کامنت برامون میذارن که "شارژ طلایی ایرانسل رو از ما تهیه کنید".
مملکته به قرآن...

نوستاژیکی

- چهارم سخته؟
- آره خيلي. آسون ترين سوالش اينه كه نورچند تا سرعت ميره. چهارم از پنجم هم سختره.
- پنجم چي؟ پنجم هم سخته؟
- آره. از اول راهنماييم سخت تره.
- مگه تو اول راهنمايي هم خوندي؟
- نه، مگه تو خوندي؟
- نه من تازه سومم.
- منم سومم.
من واقعاً نمي دونم اين معلم هايي كه به شاگردها شون مي گن" شما از پايه ضعيف هستيد" انتظار چه تغيير مثبتي رو تو روند رو به رشد درس خوندن بچه دارن؟
اگه مي خواي بچتو درست تربيت كني نه كتاب روانشناسي بخون نه تربيتي نه هيچ چرند ديگه اي. ففط وقتي داره اسم فاميل بازي مي كنه برو برگرو ازش بگير اگه "اسم" رو نوشته بود مهران "فاميل" را نوشته بود مهراني تا مي خوره بزنش...

مؤدب باشید آقا

- عفّت کلام داشته باش پدر سگ!

سریال ایرانی

_ من يك ماشين درب و داغون دارم كه الان يك ماهه تو پاركينگ داره خاك مي خوره.
_ من هم يك سري طلا جواهرات دارم كه مي تونم بفروشمشون.
_ براي اجاره خونه ي ماه اول هم مي تونيد رو من حساب كنيد.
_ نمي دونم چطوري بايد ازتون تشكر كنم. راستش خودم هم يك پس انداز مختصري دارم ...

خيلي ساده ... خيلي عادي...
به عرصه ي هنر مي روم... انگيزه ام عضويت در تيم فوتبال هنرمندان است.
بسیج: سازمانی متشکل از عده ای نوجوان سبیل نرم که در جذب جنس مخالف ناموفق بوده اند.

با تجربه

كسي كه در دقايق پاياني توپ را به كناره ها مي برد و به پاي بازيكن حريف مي زند.
خر بشم بد مي‌زنمت.

اصغر آقا مرسی

چه جدایی شیرینی شد ، این جدایی نادر از سیمین!!!

تخریب

آقا این خاتمی رو نگاه به الانش نکن. قبلا آخوندِ مدرسه ی روزبه بوده. یعنی آخر مسابقات قرآن، میرفته رو سِن جایزه میداده.

آرزو...

من اگه ساعت برنارد رو داشتم دیگه هیچی از خدا نمی خواستم...

نصیحت

- ... ببین جوون. اگه می خوای آدم موفقی باشی باید تو زندگیت پارتی داشته باشی...

دی ۲۷، ۱۳۹۰

واقعی

جداً کجای دنیا کسی رو به خاطره همراه داشتن دلار میبرن زندان...؟

در کلاس

- خوب هاتف جان، حالا میتونی بهم بگی تو این سؤال مثلث ABC چه مثلثیه؟
- برابره؟!!
- نه، منظورم اینه که چه جور مثلثیه؟
- متشابه؟!!
- نه، ببین... منظورم اینه که مثلا مثلث قائم الزاویه است یا متساوی الساقین یا...
- آهان، قائم الزاویه؟!!
- آفرین، از کجا فهمیدی؟
- چون برابره؟!!

دی ۲۶، ۱۳۹۰

ردیف دوم از جلو

- ببخشید آقا، یه بلیط واسه سانس ساعت ۸  می خواستم.
- فقط ردیف دوم از جلو مونده، ها !
- اشکال نداره. مجبوریم دیگه. همونو بدید.
- بفرمایید... میشه ۴۰۰۰ تومن !
-ممممم... چیزه... فرمودید ردیف دوم از جلو ؟!

دی ۲۴، ۱۳۹۰

من نمیدونم اینایی که تو فیسبوکشون جلوی work at مینویسن خودم ، دقیقاً تو کجای خودشون کار میکنند!

دی ۲۱، ۱۳۹۰

این که هیشکی این جا رو نمیخونه واقعاً حس توپی بم میده،حال میکنه آدم...
از اون بیشتر این که میتونی به اسامی جنس مخالف واسه خودت کامنت بزاری و این کار و نمیکنی احساس قدرت بهت میده...هاه
یکی با من حرف بزنه...
چه خوب می شد تو همین روزا خدا میومد یه ماچم می کرد یه چایی می زدیم بعد می گفت این چند وقت داشتم باهات شوخی می کردم ببینم جنبشو داری یا نه....
بارالاها ! شما یه روزهایی حوصله داری ؛ حماسه می آفرینی , فور اگزمپل یه سری رو آفریدی توی امریکا, سواحل کالیفرنیای جنوبی ؛ در خانواده ای به غایت مرفه ؛ قد 2 متر ؛ چشا آبی ؛ پوست برنزه ؛ هیکل ردیف ؛ تفریحش سرفینگه ؛ پیانو و گیتار و ویالونم میزنه ؛ 5 تا زبان حرف میزنه ! کلاً بزرگترین هیجان زندگیش سورپرایز پارتی هایی بوده که براش گرفتن ... و در آرامش مطلق هپیلی اور افتر میشه و ...

یه روز دیگه حوصله نداشتی ... همینجور با گِل اضافیا , یه قبیله آدم بیچاره ساختی , ریختی تو یه کشوری , وسط خاور میانه ... این وضع اینترنتشونه ! اون وضع تفریحشونه ... وسط یه جنگ به دنیا اومدن ... در حین جنگ داخلی بزرگ شدن ... ایشالا دوباره جنگ میشه , تو جنگ دومیه حتماً میمیرن ... حوصله نداری نساز پدر جان , نساز ... شما خوابت میاد , برو بخواب !!!
خدا جون؛نکن برادر،من واسه خودت میگم
بالاخره که یه روز با هم چشم تو چشم می شیم...
تو سیگارو خاموش کن تا بگم
چه طور میشه با گریه هم دود شد
چه طور میشه با خنده هم زخم خورد
چطور میشه با عشق نابود شد...
شبایی که میترسم از فکرهام
همیشه هوا خیس و بارونیه
یه زن با جنونش به من یاد داد...
"که عاشق شدن قبل ویرونیه"

دی ۲۰، ۱۳۹۰

در اواسط آزمون
استاد: خُب پسرم چطور پیش میره؟
آقای دکتر مدّتیه پیش نمیره


 دانش آموزا توجه کنن
   گوش کن آقا
   فردا صبح بعد مراسم صبحگاه
   آقای مدیر سخنرانی می کنن 
   بعد از شاگرد ممتاز تشویق به عمل میاد
   و بعد هم دو تا از بچه هایی که تو امتحانا تقلب کرده بودن و تو مدرسه سیگارت آورده بودن میان و اعتراف می کنن
   همه باید به موقع حضور داشته باشن
   حالا هم آروم و با حفظ نظم برین سمت کلاساتون
به یک طراح آشنا به فوتوشاپ یا خانم نیازمندیم
به یک خانم آشنا به آقا نیازمندیم
به یک مربی خانم آیروبیک با شاگرد نیازمندیم.
ترجیحاً با مکان.
به یک خانم تمام وقت نیازمندیم.
یا دوخانم نیمه وقت.
یا یه دختر دم بخت.

به یک خانم آشنا نیازمندیم

دی ۱۶، ۱۳۹۰

جلوی وسطِــه موهام پُره؟

عزیزم
یعنی واقعاً آخره حالگیریه همه بدنت رو شِیو کنی،بعد اس ام اس بده قرار کنسله عزیزم
به یک خانم نیازمندیم
به یک همکار خانم نیازمندیم
به یک همکار خانم با فن بیان عالی نیازمندیم
تعداد دوستانش رضایت بخشش نبود
بهترین زاویه را برای ماشینش انتخاب
و همانا رستگار شد

دی ۱۵، ۱۳۹۰

تنها ،متصدی فروش داروخانه از زمان
همخوابگی تمام مردم شهر خبر دارد.
تنهایی یعنی تو اتوبوس دانشگاه همه دونفری نشستند ولی تو هستی و هندزفریت!!
تو ديگه بازي نيستي"
.
.
.
.
... .
.
يكي از بزرگترين تهديدهاي دوران كودكي
به یک کارگر ساده لوح نیازمندیم
پیش گویی میکنم 200 سال دیگه تو تاریخ 22.2.2222 در ساعت 22 و 22 دقیقه و 22 ثانیه مردم اون موقع کلی شنگول میشنو واسه هم دیگه اس ام اس میدن این اتفاق هر پونصد سال ی بار میفته
در اولین مرحله مصاحبه کاری خود قبول شد
به فاصله ی چند دقیقه نام شرکت را پابلیش نمود
موفق شده بود شرکتی را ثبت کند
سریعا به صفحه فیس بوکش رفت
و work at  را به <خودم> تغییر داد